بابا وحید در دنیای پوشک های مهدیس
مامانم این همه پوشک رو ببین و برو حالش رو ببر .می دونی این پوشکا چقدر می ارزه؟تقریبا 500 هزار تومن می ارزه.اول که به دنیا اومدی واست پوشک مولفیکس استفاده کردم که بهت نساخت,مجبور شدیم عوضش کنیم.واست مای بی بی ممتاز گرفتم ,بازم نساخت.واست کانفی بی بی خریدم بازم جواب نداد.کمرا خریدم بازم واسش کلاس گذاشتی و بهت نساخت.مرسی خریدم تا خدا رو شکر خانم مهدیس پسندید و باهاش کنار اومد.البته ناگفته نماند که بابا وحید به متاسبت روز دختر,به مهدیس جون یه بسته پوشک پم پرز (40هزار تومنی)هدیه داد. راستی این محاسبات بر اساس دلار 1500 تومنی بوده ,الان که دلار شده 3500تومن.مثلا پم پرز الان شده بسته ای 70هزار تومن.دست بابا وجید درد نکنه که با مشقت فراوان...
نویسنده :
مامان الهام
2:10
خیاطی های مامان مهدیس جون
سلام جوجوی پر طلایی مامان.مهدیسم این روزا اینقدر سرم شلوغه که به هیچ کاریم نمیرسم .باورت نمیشه.حتی وقت سرخاروندنم ندارم.میدونی یکی از پروژه های مهمم چیه؟خ ی ا ط ی.متوجه شدی؟دارم واسه گل دخترم لباس می دوزم.خدایی با توجه به اینکه خیاط نسیتم و دست اولمه ولی خیلی خوب شده خودم خیلی خوشحالم.امیدوارم شما هم خوشت بیاد.میخوای لباسایی که واست دوختم رو ببینی؟ ...
نویسنده :
مامان الهام
16:03
مهدیس گلی 9 ماهه شده.
سلام مهدیس بانو. 9 ماهگیت مبارک نو بهارم. ایشالا سالم و خوشحال باشی .مامان شرمنده که نتونستم 9 ماهگیت روجشن بگیرم البته همه روزای با شما بودن واسه من و بابا مثل روز جشن وشادیه.انگار قسمت نیست که ما 21 هر ماه تو خونمون باشیم تا ماهگرد گلم رو جشن بگیرم.این سری رفته بودیم تهران بابا واسه کارش باید می رفت تهران از ما خواست که تنهاش نذاریم و باهاش بریم.من و مهدیسم رفتیم/سعی میکردیم یه موقع ای حرکت کنیم که شما خواب باشی که اذیت نشی مثلا صبح زو د حرکت می کردیم که خواب باشی ولی وقتی از خواب بیدار می شدی که وقت بازیت بود می خواستی ورجه ورجوه کنی که جات تنگ بود یا اصرار می کردی که بری بغل بابا,بابا وحید هم پشت فرمون بود نمی تونست بغلت کنه.تو جاده خیلی...
نویسنده :
مامان الهام
15:45
چه گوشواره خوشکلی داری
عزیز نازم مبارک باشه.... گوشواره دار شدنت مبارک باشه... گلم دیروز که شنبه 5 اسفند باشه ساعت 5 عصر من و بابا تصمیم گرفتیم که ببریمت گوشت رو سوراخ کنیم.اول از زیر قران ردت کردیم صدقه هم گذاشتیم و رفتیم مطب دکتر بردبار.خانم دکتر وقتی دیدت کلی ذوقت رو کرد شما هم کلی خودت رو لوس کردی ولی چون خوابت مییومد نق نق می کردی که بخوابی, تو بغلم خوابیدی.ولی خانم دکتر گفت چون یه کوچولو درد داره بهتره که بیدار شه .با صدای بابا وحید بیدار شدی و شروع کردی لبخند زدن و بازی کردن.خانم دکتر اومد که با خودکار سوراخ گوشت رو علامت بزنه ولی شما با شیطنت زیاد خودکارش رو گرفتی.اول گوش چپت رو سوراخ کرد خیلی گریه کردی من و بابا با کلی ترفند ارومت کردیم.ولی وااااا...
نویسنده :
مامان الهام
15:15
عزیزم 8 ماهگیت مبارک
نازنینم امروز 8 ماه و 1 روزه شدی.چقدر زود گذشت این 8ماه.باورم نمیشه. جه روزای شیرین و لذت بخشی بودن.احساس میکنم خانم شدی وقتی باهات حرف میزنم حرفم رو می فهمی.من و بابا وحید صبحمون رو با نگاه به روی ماهت شروع میکنیم لبخندای قشنگت بهمون جون میده تا مشکلات زندگیمون رو اسون بگیریم.هنوز باورم نشده که یه دختره 8 ماهه دارم.با هر نگاهت شکر خدا میکنم که دارمت.مهدیس جونم الان که دارم برات مینویسم شما با یه ارامشی تو خواب ناز هستی.بخدا دلتنگت شدم و نمی دونم چه جوری شکر خدا رو به جا بیارم به خاطر داشتنت.عشقم دوس داشتم 8ماهگیت رو واست جشن بگیرم یه جشن 3نفره ولی مامان من حالم بد شد مریض شدم ریه هام غفونت کرده بود خیلی حالم بد بود واقعا توان نداشتم. ول...
نویسنده :
مامان الهام
17:37
از تو می نویسم که قشنگترین احساس ها را در من بیدار کردی و مرا لایق نام مادر دانستی
مهدیس مامان کچلیت مبارک
کچل شدی نمک شدی عزیزم. مامانم ازم ناراحت نشو که کچلت کردم .خوب مجبور شدم اخه دست میکردی تو موهات و موهات رو میکشیدی و می خوردی.معذرت می خوام ولی پی پیت پر مو بود خیلی ناراحت می شدم که موهات رو می خوردی. منم کچلت کردم که : 1-مو خوردن از ذهنت پاک شه 2-موهات پرپشت و خوشکل در بیاد نمکی من اول که به دنیا اومدی موهات مشکی بود ولی بعداز کچل شدن موهات بور دراوم...
نویسنده :
مامان الهام
1:42
اولین صحبت بابا
سلام زیبای بابا.قربون چشمهای قشنگت بشم ,این اولین مطلبی است که برا دختر ماهم می نویسم. موقعی که متوجه شدیم که قراره شما بیای تو زندگی مامان و بابا خیلی خیلی خوشحال شدیم . احساس خیلی خوبی داشتیم چون میدونستیم با ورودت زندگیمونو خیلی قشنگتر می کنی. بخاطر همین لحظه شماری می کردیم که شما به دنیا بیای. انتظار امدنت خیلی طول می کشید. ولی این انتظار خیلی قشنگ بود نمی دونم چرا ولی از موقعی که فهمیدم نی نی مون دختر, انتظار خیلی قشنگتر شد. تو این مدت مامان الهام خیلی اذیت شد ولی با این حال میدیدم که مامان خوبت چقدر مواظب شما بود.صبح 21 خرداد سال 91 رسید. جه روز خوبی بود. انتظار به سر رسیده بود تو بیمارستان کوثر شیراز صدای زیبای گریه دخترم به...
نویسنده :
مامان الهام
1:12










